تبلیغات
سایت آچارفرانسه - آن مرد رفت،‌ همه جا بوی غم گرفت


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

صفحات جانبی:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

آن مرد رفت،‌ همه جا بوی غم گرفت

نوشته شده توسط:msk
1390/03/3-05:30

در و دیوار شهر بوی غم می‌دهد، بوی ناراحتی، بوی فراق، بوی دوری از مردی كه حالا دیگر بین‌مان نیست.



به گزارش خبرگزاری فارس، نوشتن از رفتن اسطوره كار آسانی نیست. گویی همه می دانستند خبرهایی هست و امروز هم مثل دیروز در محوطه بیمارستان كسری حاضر شدند.

ساعت 9:30 صبح است. از میدان آرژانتین تا بیمارستان الوند از چهره های غمگین می شد فهمید كه روز خوبی در پیش نیست. حتی راننده های تاكسی خیابان الوند هم شور همیشگی را ندارند و انگار نمی خواهند امروز كاسبی كنند و ترجیح می دهند مقابل درب بیمارستان بایستند.
كسی نمی خواهد بپذیرد كه پزشكان از اسطوره فوتبال ایران قطع امید كرده اند و باید تا دقایقی دیگر خبر درگذشت او اعلام شود.

ساعت 10 دقیقه به 11 است. همسر ناصر حجازی كه این روزها اندوه و غم را می توان از چشمانش خواند به ناگاه می دود. استرس و نگرانی به اوج می رسد و هواداران حجازی چشم به همسر او دارند كه چه اتفاقی افتاده است. به ناگاه اصغر حاجیلو از طبقه ای كه حجازی در آن بستری است، به میان جمیعت می آید. سوال ها از یار قدیمی ناصرخان مشترك است.

حاجیلو كه دیگر شانه هایش تاب تحمل این غم را ندارد با لحن همیشگی خود می گوید " عزیزان من ناصر خان، خوبه خوب شد. " همین جمله كافی بود تا مقابل بیمارستان كسری بلوایی برپا شود. هیچ كس باور نمی كند. یكی می گوید " ناصرخان این قرار ما نبود " یكی دیگر می گوید " نه باور نداریم " و به یكباره جمعیت 500 نفره شعار دادند " می خواهیم فوتبال نباشه اگه ناصر نباشه. "

هنوز 10 دقیقه از اعلام این خبر نگذشته كه خیابان الوند با ترافیك سنگینی روبرو و بسته شد. دیگر جایی برای سوزن انداختن نیست. كسی نیست كه با شنیدن این خبر تلخ گریه نكند.

اهالی فوتبال یكی یكی پیدا می شوند. یكی از چهره ها حشمت مهاجرانی است. اشك های سرمربی اسبق تیم ملی همه را تحت تاثیر قرار می دهد. احمدرضا عابدزاده هم سرش پایین است و یاد روزهایی می افتد كه در همین بیمارستان كسری هوادارانش برای شفای او دست به دعا برداشتند. چشم هایش خیس شده و زیر لب می گوید " خدایا چه شد؟ "

آتیلا حجازی فرزند ارشد ناصر پایین آمد. نای صحبت نداشت. سرش پایین بود و می گفت: "پدرم رفت. " سعید رمضانی داماد حجازی نیز به همین ترتیب اما بیش از همه چهره همسر حجازی جلب توجه می كند. او تاب تحمل اشك های آتیلا را ندارد. او هم گریه می كند و اندوهش را با چشمانی اشك بار نشان می دهد.

پرسنل بیمارستان كسری بهت زده بودند. آنها در این چند روز صحنه هایی دیدند كه كمتر تجربه كرده اند. آنها متعجبند، متعجب از این همه محبوبیت. یكی از آنها می گوید " فوتبال این همه محبوبیت می آورد؟ " هوادار حجازی پاسخ او را داد: " مردانگی محبوبیت می‌آورد. ناصر خان مرد بود " و اشك از چشمان پرستار بیمارستان سرازیر می شود.

اینجا غوغایی بر پا است. پرچم استقلال مقابل درب بیمارستان باز شد. مرد و زن و پیر و جوان برای ناصر حجازی اشك می ریزند.
هیچكس باور نمی كند. این جمله ای است كه از دل همه بیرون می آید. اسطوره دیگر در كنار ما نیست.

در میان هوادارانی كه به محوطه بیمارستان كسری خود را رسانده اند، یك نفر كه خوزستانی است بیش از سایرین جلب توجه می كند. او فریاد می زند " ناصرخان بلند شو، این همه راه با اتوبوس آمده ام تا تو را ببینم. به من نگویید كه او رفت. چون خسته راه هستم " اما او متقاعد نمی شود.سپس چهار زانو روی زمین می نشیند. سرش پایین است و انگار دنیا بر سر او خراب شده است. مردی كه تازه از سفر آمده دیگر تاب بلند شدن ندارد چون دیگر حجازی را نمی بیند.

كسی نیست كه مقابل بیمارستان كسری اشك نریزد. اینجا شلوغ است.
... یك ساعت گذشت. مقابل منزل حجازی هستیم. بوستان اركیده حتی از شلوغ ترین روزهای تابستان هم پر جمعیت تر است. مقابل خانه حجازی تبدیل به پارك عزاداران شده، پاركی كه حجازی در آن قدم می زد تا با این بیماری مبارزه كند. همسایه ها باور نمی كنند. آنها دیگر مرد پر افتخار فوتبالشان را نمی بینند.
هوادار خوزستانی هم سر رسید " ناصر خان آمدم تا شاید من را ببینی اما نشد " و همچنان گریه می كند.

خیابان پاسداران و تمامی خیابان های میدان شهید هروی مملو از جمعیت است.
عكس بزرگی كه مقابل بیمارستان بود به منزلش منتقل شد. حجازی رفت و بیمارستان كسری غرق در سكوت شد.
فریادهای " حجازی كاپلو " تمامی ندارد.
خبر می رسد كه مراسم خاكسپاری روز چهارشنبه است.
همه جا بوی غم گرفته است... عقاب پرید...


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.